تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


واقعیت  

چشمانم را میمالم و فکر میکنم امروز در کل سرم توی این گوشی وا مانده بود و بالاخره بعد از مدت ها یک دل سیر رمان چند هزار صفحه ای را خواندم ....همیشه بعد از تمام شدن هر رمان دچار خود در گیری میشوم.آنقدر با شخصیت قهرمان رمان اخت شده ام که تمام شدنش گاهی حتی  به گریه می اندازتم و شاید این از علایم *احمق*بودن است...خب!!!من با شخصیت ها زندگی میکنم!و شاید همه این ها به این معنا باشد که از واقعیت ها فرار میکنم..واقعیت وحود خانواده ای که دورم هستند و با وجود مه

ادامه مطلب  

خلع سلاح هنرمندانه  

 
آنکه از خود بی خود شده، از چیزی بیش از این نمی هراسد که به خود بازگردد.مرگ در ونیز یکی از سخت ترین کتاب هایی است که تا امروز خوانده ام، نثر سنگین کتاب باعث شد چند بار بطور خلاصه بخش هایی را مرور کنم و یقین دارم بیشتر کتابخوانان که روزانه با خواندن کتاب ،چند ساعتی زندگی صومعه واری را تجربه می کنند و به فلسفه و هنر و کمال گرایی با احترام می نگرند و آن را آرمان خود قرار می دهند ، با خواندن این کتاب حرف های «ماریو بارگاس یوسا» را درک خواهند کرد"خوا

ادامه مطلب  

خلع سلاح هنرمندانه  

 
آنکه از خود بی خود شده، از چیزی بیش از این نمی هراسد که به خود بازگردد.مرگ در ونیز یکی از سخت ترین کتاب هایی است که تا امروز خوانده ام، نثر سنگین کتاب باعث شد چند بار بطور خلاصه بخش هایی را مرور کنم و یقین دارم بیشتر کتابخوانان که روزانه با خواندن کتاب ،چند ساعتی زندگی صومعه واری را تجربه می کنند و به فلسفه و هنر و کمال گرایی با احترام می نگرند و آن را آرمان خود قرار می دهند ، با خواندن این کتاب حرف های «ماریو بارگاس یوسا» را درک خواهند کرد"خوا

ادامه مطلب  

 

توی عمرم کلا با چندتا داستان ِ پرشخصیت کنار اومدم . یکی صدسال تنهایی بود یکی مرشد ومارگاریتا . یکی ام درخیابان مینتولاسا . بسسسکه خوب بودن . عشق بودن . ولی دیگه اصلا دلیل نمیشه که برای رمان های آب دوغ خیاری نود و هشتیا هم انقدر صبوری کنم . نخیر . اگه بهم کادو بدید شک نکنید فردای همون روز منهدمش میکنم . مثلا کادو میدم به منفور ترین آدم زندگیم . یا باهاش برا خواهرزاده جانم قایق درست میکنم . همین 

ادامه مطلب  

 

توی عمرم کلا با چندتا داستان ِ پرشخصیت کنار اومدم . یکی صدسال تنهایی بود یکی مرشد ومارگاریتا . یکی ام درخیابان مینتولاسا . بسسسکه خوب بودن . عشق بودن . ولی دیگه اصلا دلیل نمیشه که برای رمان های آب دوغ خیاری نود و هشتیا هم انقدر صبوری کنم . نخیر . اگه بهم کادو بدید شک نکنید فردای همون روز منهدمش میکنم . مثلا کادو میدم به منفور ترین آدم زندگیم . یا باهاش برا خواهرزاده جانم قایق درست میکنم . همین 

ادامه مطلب  

پست56/ویرانی  

امشب پیش مقدمه اس...واسه فردا شبتون پست خوبی دارم.
دوستان گل...لطفا اونایی که تا الان نرسیدن پستارو بخونن چون بزودی پستارو پاک می کنم لطفا بخونن.
و خیلی خیلی امیدوارم که رمان جایی کپی نشده باشه حتی تو کامپیوترهای شخصی برای خوندن شخصی!

ادامه مطلب  

کتابخوانی را کی سرآمد؟ کتاب دوستان را چه شد؟!  

شکلات بیشتر دوست داری یا کتاب؟
کتاب!
دلت می خواست به خارج بروی؟
بله! به هند، آنجا ببر هست!و به چین! آنجا دیوار خیلی بزرگ هست!و به...
چه چیزها می دانی! حتما خیلی کتاب خوانده ای!؟
بله! همیشه کتاب می خوانم. دلم می خواست به یک مدرسه چینی بروم. آنجا آدم چهل هزار حرف از شهر کلمات یاد می گیرد!
الیاس کانتی، کیفرآتش
باران ریزی بر جاده می بارید. یک کیف چرمی مشکی هم پرت شده بود کنار درختی که دور ماشین پیچیده بود و غرق گِل شده بود. در کیف آغشته به گِل و لایِ آلبر

ادامه مطلب  

کتابخوانی را کی سرآمد؟ کتاب دوستان را چه شد؟!  

شکلات بیشتر دوست داری یا کتاب؟
کتاب!
دلت می خواست به خارج بروی؟
بله! به هند، آنجا ببر هست!و به چین! آنجا دیوار خیلی بزرگ هست!و به...
چه چیزها می دانی! حتما خیلی کتاب خوانده ای!؟
بله! همیشه کتاب می خوانم. دلم می خواست به یک مدرسه چینی بروم. آنجا آدم چهل هزار حرف از شهر کلمات یاد می گیرد!
الیاس کانتی، کیفرآتش
باران ریزی بر جاده می بارید. یک کیف چرمی مشکی هم پرت شده بود کنار درختی که دور ماشین پیچیده بود و غرق گِل شده بود. در کیف آغشته به گِل و لایِ آلبر

ادامه مطلب  

نوشتن های پس از هیچ، در شب گرگ، به ادایِ ساداتِ صبح  

برای مقابله با زبان سلطه باید دشوار نوشت!
هربرت مارکوزه
از گردونه های پیچاپیچِ این لوله بخاری که دیده گان به بالا می سُرانم، همه سیاهی است مگر کورسوی روزنه ای آن دوردستهای بالا دست، که به زور پیدایش نیست...من آن «تبعیدی داخلی» اراده می کنم چون حکمایِ رواقی که خود را از دوزخ دنیا دور کنم، دور و دورتر در جبریتِ لوله بخاری، نمی دانم چه ام شده که هم چنان نقش دنیای آرامی پیش دیده گان خسته ام به تصویر می کشم...اما چطور می توانم نقش زد که لوله بخاری تن

ادامه مطلب  

نوشتن های پس از هیچ، در شب گرگ، به ادایِ ساداتِ صبح  

برای مقابله با زبان سلطه باید دشوار نوشت!
هربرت مارکوزه
از گردونه های پیچاپیچِ این لوله بخاری که دیده گان به بالا می سُرانم، همه سیاهی است مگر کورسوی روزنه ای آن دوردستهای بالا دست، که به زور پیدایش نیست...من آن «تبعیدی داخلی» اراده می کنم چون حکمایِ رواقی که خود را از دوزخ دنیا دور کنم، دور و دورتر در جبریتِ لوله بخاری، نمی دانم چه ام شده که هم چنان نقش دنیای آرامی پیش دیده گان خسته ام به تصویر می کشم...اما چطور می توانم نقش زد که لوله بخاری تن

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
آخرین مطالب سایت
تبلیغات
ورود به کانال تلگرام